آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

309

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

ديگر بوسط دجله ميرسد ، در ميان دو كشور بزرگ ايران و روم سرحد طبيعى استوارى محسوب نمىشد و اين وضع جغرافيايى توليد جنگ دائمى مىكرد . اگر ارمنستان به اندازهء قوى بود ، كه در مقابل اين دو دولت معظم بحفظ استقلال خود نائل ميشد ، ممكن بود بين آنها حكم دولت پوشالى « 1 » پيدا كند ، اما خيلى ضعيف بود و اين كار از او برنمىآمد . سلسله‌اى از خاندان اشكانى در ارمنستان سلطنت ميكرد ، لكن وضع آنجا ثباتى نداشت . ملوك الطوايف ارمنستان پيوسته آماده طغيان بودند و نفوذ روم با نفوذ ايران همواره در مجادله بود . اردشير اول از جنگ با روميان فايده بسيارى نبرد و امارت كوچك اعراب حيره واقع در بيابان جنوب نينواى قديم به سختى مقاومت مىكرد . ظاهرا اين امارت فقط در اثر حملات شاهپور اول از پاى درآمد « 2 » .

--> ( 1 ) - Etat tampon ( 2 ) - سقوط حيره بنابر افسانه بسبب خيانت بوده است : گويد دختر پادشاه حيره عاشق شاه ايران گرديد و دروازه شهر را به روى شاهپور باز نمود . شاه هم در ازاى اين كار راضى شد ، كه با او ازدواج نمايد . شب عروس ميناليد و بخواب نمىرفت . صبح روز بعد در زير بالش‌ها برگ موردى يافتند . معلوم شد همين سبب رنج و درد او بود . شاه از اين احساس لطيف متعجب شده پرسيد « پدرت به تو چه غذايى ميداد » . دختر جواب داد : « مغز و زرده تخم‌مرغ و سرشير و عسل و بهترين شراب » . شاهپور گفت : « نسبت به كسى كه در تربيت تو اينقدر رنج برده و ترا با اين ناز و نعمت پرورش داده و رهين محبت خويش ساخته عجب پاداشى دادى . از آن ميترسم كه از تو به من همان رسد كه به او رسيد » ، لذا امر كرد گيسوان دختر را بدم اسب سركشى ببندند و اسب را در صحرايى پر از خار بدوانند تا هلاك شود ( ثعالبى ، چاپ زتنبرگ ، ص 492 ؛ مسعودى ، مروج ، ج 4 ، ص 84 ) . ساير مصنفان ايرانى و عرب بجاى شاهپور اول قهرمان حكايت را اردشير اول يا شاهپور دوم دانسته‌اند . ر ك گابريلى ؛ مطالعات شرقى ، 13 ، ص 209 . آندرآس Andrsen در قصه شيرينى كه بنام « شاهزاده خانم روى نخود » نگاشته ، واقعه آخر قصه فوق را ذكر كرده ولى مجازات وحشتناك آخر آن را نياورده است . كريستنسن ، شاهزاده خانم روى برگ مورد و شاهزاده خانم روى نخود ؛ AO ، ج 14 ، ص 57 - 241 .